تبليغاتX
.........سیب سرخ.........
 

روزگاری دلم دهاتی بود!

یادمه

مداد پاک کنش... تموم شده بود

اما نمیدونست باید خوشحال باشه یا ناراحت !

خوشحال... از اینکه همه ی اشتباهاش پاک شدن

یا

ناراحت... از اینکه این همه اشتباه داشته !

اما الان...

این دل .. حرفه ای  شده... متمدن شده... شهر نشین شده !

می گن چیزی اختراع شده كه اسمش ( لاكه)

اشتباهات سیاه رو به هنرمندی سفید می كنه

مثل خیلی از آدمای به واقع روسیاه... كه روسفیدن !


 

 به نقل ازکلوب دات کام

 

+ نوشته شده توسط مونا در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 13:47 |
 

بار الها ، من خود می دانم که چکاره ام و چه مصیبت ها که مرتکب نشده ام .

در آن حین که از تو خجالت نکشیده ام ،

در حالیکه اگر در نزد بنده ایی انجام میدادم ، تا ابد سر بلند نمی کردم ؛

ولی با این همه گناه و معصیت ، از رحمت بی کران تو نا امید نیستم .

من بنده ایی رو سیاه بودم

که تو مرا اکثر اوقات خوب جلوه دادی و در میان مردم آبرو بخشیدی .

شکر می نمایم تو را در قبال این مهربانی .

تو راه توبه و بازگشت را به روی بندگانت باز کردی

و من هم با چشمی گریان و دلی پشیمان

با گذاشتن پیشانی ام به خاک ، اعلام ذلیلی می کنم .

خدایا ، من هرگز متکی به سلاح و نارنجک نیستم .

تنها تو را یاور و مددکار می دانم

و به آیه شریفه " و مارمیت اذ رمیت و لکن الله رمی "

از صمیم قلب اعتقاد دارم.

فرصت خیلی کم است .

چند ساعت دیگر حمله سرنوشت سازی آغاز خواهد شد .

همه امید پرواز دارند و شهادت بال و پر است برای پرواز.

خوشا به حال کسانی که میزانشان خدا و اولیای خداست.


" شهید علی رضا هاشم پور "

 

+ نوشته شده توسط مونا در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 22:1 |
 

صبورتر از تو برخود ندیدم ای پروردگار من

تو مرا دعوت می کنی  و من از تو روی میگردانم

تو محبت افزون می سازی و من با تو به خشم می آیم

تو با من دوستی و شفقت می فرمایی و من از جهل نمی پذیرم

که گویا مرا بر تو حق نعمت و منت است و این ناسپاسی من مانع از

افاضه ی رحمت و احسانت بر من  نشد و از فضل و جود و کرمت نکاست

پس به حال این بنده ی نادانت ترحم کن و به فضل و احسانت بر او ببخش که تو

بسیار با بخشش و کرمی...!

 

                                                                      فرازی از دعای افتتاح

 

+ نوشته شده توسط مونا در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 21:44 |
 


انتظار


 

سلام، هر صبح دل را در چشمه یاد تو شستشو  می دهم و در ملکوت صدای تو به راه می افتم. پلکهایم به دنبال نامت قیام می کنند و برای دیدن تو پاهایم در میان کوچه ها می وزند...


دیشب باز هم خواب تو را دیدم. خواب دیدم قیامت شده و همین نامه های شبانه شفاعت مرا کردند. بعد به من گفتند که پیراهنی از شعر بپوش و در صف عاشقان بایست!...


هر عاشقی که نام معشوق خود را می برد دری از درهای بهشت به روی او گشوده می شد. نوبت به من که رسید زبانم بند آمد ... اما ... به یکباره همه سلولهای تنم نام عزیز تو را فریاد کردند...


امشب که این نامه به دستت می رسد بر واژه های بی تکلف آن چند قطره مهربانی ببار تا این پرنده های تشنه به سمت آغوشت به پرواز در آیند... همین!

 

نوشته: عبدالرحیم سعیدی راد

 تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه  www.tebyan.net

 

+ نوشته شده توسط مونا در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 13:35 |

 

قال امیرالمومنین علیه‎السلام:

 

فرض الله... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق؛

 

خداوند روزه را واجب كرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

 

(نهج‎البلاغه، حكمت 252)

 

+ نوشته شده توسط مونا در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 23:12 |
Free Web Counter