بار الها ، من خود می دانم که چکاره ام و چه مصیبت ها که مرتکب نشده ام .
در آن حین که از تو خجالت نکشیده ام ،
در حالیکه اگر در نزد بنده ایی انجام میدادم ، تا ابد سر بلند نمی کردم ؛
ولی با این همه گناه و معصیت ، از رحمت بی کران تو نا امید نیستم .
من بنده ایی رو سیاه بودم
که تو مرا اکثر اوقات خوب جلوه دادی و در میان مردم آبرو بخشیدی .
شکر می نمایم تو را در قبال این مهربانی .
تو راه توبه و بازگشت را به روی بندگانت باز کردی
و من هم با چشمی گریان و دلی پشیمان
با گذاشتن پیشانی ام به خاک ، اعلام ذلیلی می کنم .
خدایا ، من هرگز متکی به سلاح و نارنجک نیستم .
تنها تو را یاور و مددکار می دانم
و به آیه شریفه " و مارمیت اذ رمیت و لکن الله رمی "
از صمیم قلب اعتقاد دارم.
فرصت خیلی کم است .
چند ساعت دیگر حمله سرنوشت سازی آغاز خواهد شد .
همه امید پرواز دارند و شهادت بال و پر است برای پرواز.
خوشا به حال کسانی که میزانشان خدا و اولیای خداست.
" شهید علی رضا هاشم پور "
+ نوشته شده توسط مونا در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت
22:1 |